سلام ساد ه ترين بهانه براي طرح پرسشش زندگيست پس به مفهوم بلند آفرينش و زندگي سلام
امروز دلم بدجوري هواي تو رو كرده آنقدر دلم واست تنگ شده كه ديگه طاقت ندارم .الان ساعت 12 شب است كه دارم اين نامه رو واسه قلبم مي نويسم دلم گرفته احساس دل تنگي وافري ميكنم كه وجود منو تسخير كرده و يه بغض گرفته كه روي قلبم سنگيني مي كنه و با تلنگر كه ياد تو است شروع به باريدن مي كنه .....
چرا بايد جاي تو اينجا خالي باشه در صورتي كه هر دو مون زير يك آسمون هستيم و شايد بيشتر از چند خيابان فاصله نداريم .....
امشب خيلي گريه كردم و خوابم نمي بره آخه من چطوري مي تونم بخوابم چطوري ميتونم چشمامو ببندم و به ياد تو نباشم
گريه كردم ، گريه هم اين بار آرامم نكرد
هرچه كردم – هر چه – آه اين بار آرامم نكرد ....
ميخوام امشب تنهايي ام را با ياد تو وآسمون قسمت كنم .
من عاشق آسمونم چون بهم آرامش ميده تا حالا به آسمون با دقت نگاه كردي ستاره ها چقدر قشنگ چشمك ميزنن به نظر تو ستار ه ي من كدومه مي تونه ستاره من اون پر نوره باشه ولي هميشه مي گن به ستاره كم نور قانع باش چون اون ستاره ي پرنوره رو همه دارن نگاهش ميكنن .... ولي من كه ستاره نمي خوام آخه من يه ماه دار م اونم روي زمين ، هموني كه اين نامه رو داره مي خونه .... راستي ماه من زياد كنار پنجر ه نري ها آخه ستار ه ها حسوديشون ميشه ببين ماهشون روي زمين مال منه......
عزیزم من الان دلم مي خواست پيش تو بودم و فقط بهت نگاه مي كردم ! كاش الان زمان بر مي گشت به عقب و منو مي برد به اون روزي كه با تو بودم عزیزم فكر مي كنم اگه يه روزنگام نكني بميرم ...
بيا يك نفس يه لحظه باز من و ببر به ديروز
بزار از تو گر بگيرم تو همون شعله ي تن سوز
پشت اين چشمهاي ابري ، تويي آينه تويي، تو
اين صدا رو از تو دارم ، نفس سينه تويي ، تو
مي دوني عزیزم من نميخوام بهت عادت كنم .....
نمي خوام به تو عادت كنم
چون عادت به معناي عشق نيست
تو هميشه براي من تازه خواهي ماند
بدون عادت
ميدوني گلم دوست داشتم دو تا بال داشتم تا هر وقت مي خواستم ميتونستم بيام پيش تو اما ....
من هميشه به ياد تو هستم آيا تو هم به ياد من هستي ...
عزیزم آنقدر برات حرف دارم اما نميدونم از كجاش بگم فقط بدون تو همه چيز منو ازم گرفتي هوش و حواسمو، قلبمو، چشمامو، مواظبشون باشي ها چون بدون اونها چيزي ندارم زير پاهات بزارم .....
من با ياد تو زندگي ميكنم با ياد اون روز هايي كه پيش تو هستم با تكرار خاطره ها مي خوابم...
تكرار ياد تو تكراري نيست ! هر بار از تو نوشتن
اتفاق تازه اي است ! عزيز د ل
ميدوني گلم از تو دوربودن واسم زجر آوره بعضي وقت ها دلم از غم مي تركه بعضي وقت ها فكر ميكنم اگه منو نخواهي چي كار كنم فكر كنم ديونه بشم تا حالا بهت گفتم چشمات يه جزبه اي داره كه هر وقت بهش نگاه ميكنم دلم مي خواهد يه ديوان شعر بگم ....
تو كه مي آيي در ديوار شاعر مي شود
در من زنداني ترين رفتار شاعر مي شود
تا چه حد مي تواني اين حرف ها را حس كني
حس كني دارد دلم بسيار شاعر مي شود
تا زماني كه با توام انگار شاعر نيستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعرمي شود
باز مي پرسي : چطور شاعر شد دلت ؟
تو دلت را جاي من بگذار! شاعر مي شود
گر چه مي دانم نمي داني چه دارم مي كشم
ازتومي گويد دلم هر بار شاعر مي شود ....
***************************************************
زندگي مال تو مرگ مال من
شادي مال تو غم مال من
خوبيها مال تو همه چي مال تو
با توام باتو تا سپيده ي صبح
چون كه هر لحظه در خيال مني
تو هم اينجا بمان به خاطر من
تا تصور كنم كه مال مني
************
ببخشيد اگه زياد حرف زدم آخه مي دوني ......ولش كن
امشب اما دو تا سبد پر شعر
از براي تو هديه آوردم
حرف دل را اگرنمي گفتم
تو بگو؟ غير از اين چه مي كردم
خيلي دوست دارم
خداحافظ