|
در افق چشمهایم،در سایه سار عشق،لابه لای بهترین طلوع ها به دنبال چشمان تو می گردم.در آسمان چشم هایم به دنبال ماه نابی می گردم که با خورشید عشق به آن نوری دوباره دادم!گل احساس من!هنوز نمی دانم به کدام دل سفر کرده ای.قلبم حضور تو را فریاد می زند.کاش صدایش را می شنیدی ومی گفتی در کدامین چشم نهفته ای؟ چشمانم آنقدر گریستند تا تو را در اشک های خود یافتند.اما تو دیگر نیستی چرا که اشکی هم نمانده است ومن،که از لبخند هایت عاشقانه ها گفته ام وسطر سطر آن را از بر کردم،لحظه لظه نگاهت را قاب گرفته وآن را به دیدگانم هدیه داده ام برای دیدارت روزها را می شمارم.در کنج دل با شاخه ای گل رز،با بوی انتظار،زیر درخت عشق انتظارت را می کشم.کاش زود برگردی واز زیر گذر دلم عبور کنی.بایستی وقلب خسته ام را با طنین صدایت طلوع بخشی
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم
خدا حافظ همین حالا،همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین،به یاد اون همه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو می دید اگه گفتم خداحافظ، نه اینکه رفتنت ساده است نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده است خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا
وقتی راهی نیست میان این همه ماندن و عمری رفتن. وقتی می دانی این دستها برای تو می ماند و این لبخند. وقتی قرار نیست نه تو بروی نه من؛ چرا چانه بزنیم برای نبودن؟ بگو همه ساکت شوند! حتی تیک تاک ِ ساعت. می خواهم تبسم تک تک لحظه هایت را نقاشی کنم می خواهم از ته دل برایت بخندم آنوقت... آنوقت تو برایم دستهایت را معنا کنی و مجسمه ای بسازی از عریانی خیالم پریشانی آن همه بوسه و نوازش. و بعد از نو باور کنی که دوستت دارم! و من... و من دورترها باور کرده ام که دوستم داری! گوش کن! انگار کسی آن دورها آمدن پاییز را فریاد می زند انگار کسی از باران می گوید و انگار باز کسی می خواهد... ولش کن! همین بس که هم تو هستی هم من! هم باران و هم پاییز. بقیه تنها بهانه! همین بس!۰
ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم : یکی !!! میدونی چرا ؟چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین و عزیز ترین چیزای دنیا همیشه یکین ؟ ماه یکیه ... خورشید یکیه ... زمین یکیه ... خدا یکیه ... مادر یکیه ... پدر یکیه ... تو هم یکی هستی ... وسعت عشق من به تو هم یکیه ... پس اینو بدون از الان و تا همیشه یکی دوستت دارم .
"دوستت دارم" " عاشقانه دوستت می دارم " با من درد دل کن. نازنینم! فروغم! دوستت دارم
گل رز سرخ: عشق بی ریا ، زیبایی ، شجاعت ، احترام تبریک ، دوستت دارم.
امروز هم گذشت و باز من ماندم و اين همه انتظار... سر به سرم نگذار كه فردا مي آيي. تو عادت كرده اي به نبودن و من باور كرده ام اين همه انتظار
را. همين كافي نيست؟ مي خواهم سكوت كنم اما... چه كنم كه دلم براي بغض هاي سركوب شده ام مي سوزد. چه كنم كه دلم براي اين همه چشم انتظاري خودم مي سوزد. چه كنم كه دلم براي اين همه از عشق گفتن هاي خودم و سكوت تو مي
سوزد. از نگاهت مي خوانم كه مي خواهي باز بگويي"امین!"،
اما... اينبار نگو! آرام ِ جانم!بي انصافي... من تاوان نبودن هاي تو را پس مي دهم. من تاوان سنگ بودن ِ نگاهها را پس مي دهم. من تاوان رنگي كردن خوابهاي تو را پس مي دهم. من تاوان آن دو ركعت نماز عشقي را پس مي دهم كه در پي تو قدقامت
بستم. من تاوان عشق تو را پس مي دهم و تو خود را مي زني به
ندانستن! بد نمي گويم... فاصله از من تا تو، همان حسرت باران است كه بارها گفته
ام. حالا هي دلم گواهي باران را بدهد. من خودم را در تو گم كرده ام و تو مي گويي، امین را در پي ِ
باران! در پي باران رفتنت بهانه است... تو من را در پس نبودن هايت جا گذاشته اي؛ حالا هي به خودت دلخوشي مي دهي كه نازنين هست! از اين سكوت ها و دلخوشي ها، به هيچ كجا نمي رسي. من اين راه ها را بارها رفته ام... عايدم تنها مشتي غرور شده است و
جرعه اي خيالات. حالا از هر عابر نشاني باران را بگير... تو خود بهتر مي داني روزي دست خالي باز مي گردي. نشاني ها درست است اما...در اين هجوم خاكي به هيچ كجا نمي
رسي. حالا اگر مي خواهي بروي، برو... اما قبل از رفتن، دمي تأمل كن و پنجره را بگشا. شايد نگاهت به نسيم دلواپسي هاي خيالم رنگ ببازد. شايد آنهنگام به ياد آوري دلتنگي هايت را؛ و از نو دل به تمناي ماندن ببخشي. آنهنگام شايد به ياد آوري كه قرار بود دلتنگ ترم كني و دلتنگ تر
شوي! آنهنگام شايد مرا باز هم به صبوري دعوت نكني. آنهنگام شايد ديگر امین برايت عادت نباشد. آنهنگام شايد اين پاييز براي تو هم، با هر پاييز متفاوت باشد.
دمي تأمل كن... تنها اميدم همان نوريست که در انتهاي جاده آمدن
تو را نويد مي دهد!
نگاه کن: ببین که کسی دغدغه های بزرگ قلب شکسته ی کوچکمان را نمی داند. و باران همانگونه سرد که بود ، نگاه هارا سرد تر می کند و قدم ها را تند تر! و اینجا کسی شکستنمان را زیر چرخه ی زندگی نمی بیند. ببین ستاره ی من! ببین که کسی صدای خرد شدن لاله ها را زیر پا جدی نمی گیرد. ببین که این نا مردمان چه آسان ، به سادگی شکستن یک قلب(؟!) ـ دروغ می گویند، خوب نگاه کن ستاره ی من!اینجا کسی راست نمی گوید و اینجا دروغ و غرور رسم آدم هاست! اینجا تاوان عشق، تاوان مهر، تاوان دوست داشتن، فاصله ست! هیچکس نمی داند آنچه را که تو در دل داری و نمی فهمد و هیچکس نمی بیند آنچه را که تو می بینی. یی بعد بی تفاوت از کنار آنچه سوزانده ببین که یک عاشق اینجا چگونه می سوزاند .خراب می کند آنچه را که ساخته و لحظه می گذرد.حتی دریغ از یک افسوس او یک عاشق است . دروغ رسم عاشق های زمینی ست . شکستن رسم عاشق های زمینی ست . سوزاندن رسم عاشق های زمینی ست . و همیشه کسی هست که دنیایت را خراب کند. وهمیشه بارانی هست تا روزهای آفتابیت را خراب کند . همیشه،همیشه باران می آید می بینی ستاره؟ اینجا حتی قصه ها هم دروغ می گویند . اینجا هر نگاهی هر لبخندی هر وجودی مشق دروغ است. همیشه کسی هست که آنچه را ساختی با دستهایت خراب کند همیشه کسی هست که بشکند آنچه را که در وجود توست –قلبت را-همیشه کسی هست که دلبسته ی شکستن تو باشد و عاشق خورد شدنت. می بینی ستاره؟ همه ی زندگی دروغ است. و دروغ خود زندگیست.دنیا جای ماندن نیست.
باشی یا نباشی تنها عشق زنگیمی چون عزیزترین بودی و هستی
قلبم را تقديمت ميکنم تا بداني بي رياترينم اشکي براي اندوهت ميريزم تا بداني پر احساس ترينم شوق وصال حس غريبي است برايت ترسيم ميکنم حس خوشبختي را تا بداني خوشبخت ترينم موجي از عشق را بر ساحل وجودت ميفرستم تا بداني عاشق ترينم و شعرم را تقديمت ميکنم تا بداني که من ساده تر
آمدنت را خوب یادم نیست بی صدا آمدی بی انکه من بدانم و بی اجازه ماندی بی آنکه من بخواهم اما اکنون که با ذره ذره ی وجودم ماندنت را تمنا میکنم قصد سفر داری تو ای مهمان ناخوانده ی قلبم بمان بمان که ماندنت را سخت دوست دارم
از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام
خيالم در شوق آمدن پاييز به نگاهم تلنگر باراني مي زند و دلم...
قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، با بوسه
پروانه ها آذين ببندم.
قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، با عطر
محبوبه شبها غسل تعميد دهم.
قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، به تمامي
نگاههاي منتظر خبر دهم.
قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، در تمامي
سكوت هاي در حسرت ِ فرياد جار بزنم.
تو آمدي...
تو ماندي...
پاييز هم آمد...
اما...
چقدر دوري از نگاهم.
چقدر گرماي دستانت بر روي گونهء فرداهايم كمرنگ است.
چقدر عطر سكوتت بر روي لحظه هايم خاموش است.
چقدر سرشارم از انتظار.
چقدر پُرم از جاده.
هستي اما...
بودنت شده است سايه و نبودنت...
گويي چه باشي و چه نباشي پاييز براي نگاهم تنها مفهوم انتظار را هجي مي
كند و تو...
گويي قرار نيست شانه هايت را براي خالي كردن اين بغض به سرم بسپاري.
گويي قرار نيست در آغوشت اين تن لرزان را گرم كني.
گويي قرار نيست لحظه اي سرشار از عشق باشي.
گويي قرار نيست لحظه اي امین را باور كني.
گويي قرار نيست لحظه اي دلتنگ باشي.
چه تلخ است كم داشتن باورت را.
چه تلخ است بگويي هستي اما...
و من...
هستم و بودنم را باور نداري!
از اين نبودن ها و بودن هاي بي باور خسته ام.
از اين همه بغض فرو خورده خسته ام.
از اين هق هق كال خسته ام.
از اين همه دلتنگي كه مي دانم تنها تو را خسته كرده، خسته ام.
تا به كي جار بزنم خسته ام؟
تا به كي جار بزنم دستهايم را بگير؟
تا به كي جار بزنم از تاريكي مي ترسم؟
تا به كي جار بزنم آنهنگام كه بايد باشي باش؟
تا به كي جار بزنم اين بغض دارد خفه ام مي كند؟
تا به كي جار بزنم بيتابم؟
تا به كي جار بزنم دلتنگم؟
تا به كي جار بزنم دل داده ام؟
تا به كي جار بزنم سهم من باش؟
تا به كي جار بزنم امین را اينگونه نشكن؟
تا به كي جار بزنم و تو تنها... سكوت كني...
تا به كي امین باشم و تو...
پاييز آمده است.
به امین نظاره كن كه بيتاب ِ تو و باران و پاييز، گيسوانش را به نسيم
سپرده است...
به امین بنگر...
نمي ترسي باز هم در پاييز چشم انتظار بماند و پرپر شود؟
نمي ترسي اين همه عشق را سوار بر باد در ناكجا آباد رها كند؟
به حرمت پاييز لحظه اي باش!
گذشت فکر میکنم
روزهایی که به سرعت رفت به خاطره تبدیل شد دیگه دلخوشی جز دفتر تنهایی ندارم دفتری که یکی یکی برگ هاش با خاطره ها پر شده به خودم می گم چطور ِ که دفتر طاقت غصه هام رو در بیارم یکی یکی برگهاشو ورق می زنم هر چی بیشتر به آخرش نزدیک می شم تنهاییم بیشتر بیشتر می شه ... نمی دونم چرا توی این سکوت منتظرم حس انتظاری که برای خودم هم تازگی داره شاید باز دلتنگ شدم دلتنگ مهربانی که هفت روز هفته به حرف هام گوش می ده و در جواب فقط سکوت رو بدرقه راهم می کنه ... چه زود دیر شد زودی که همیشه حقیقتی رو پشت خودش پنهان کرد و برای من چیزی جز حسرت نذاشت... دلم حتی برای گریه هام هم تنگ شده دیگه اشکی هم برام نموده تا دوباره آرومم کنه از خدا می خوام بهم آرامشی در خورم بده تا واسطه آرامش دیگران باشم سرم رو روی زانوهام می زارم و چشم هام رو می بندم و به خاطرات این چند مدت فکر می کنم ... خیلی آروم سرم رو بلند می کنم و جلوی چشمام طلوع اولین ستاره شب رو می بینم خیلی سرد بهش میگم دوست داری همراز من باشی...
سلام ساد ه ترين بهانه براي طرح پرسشش زندگيست پس به مفهوم بلند آفرينش و زندگي سلام امروز دلم بدجوري هواي تو رو كرده آنقدر دلم واست تنگ شده كه ديگه طاقت ندارم .الان ساعت 12 شب است كه دارم اين نامه رو واسه قلبم مي نويسم دلم گرفته احساس دل تنگي وافري ميكنم كه وجود منو تسخير كرده و يه بغض گرفته كه روي قلبم سنگيني مي كنه و با تلنگر كه ياد تو است شروع به باريدن مي كنه ..... چرا بايد جاي تو اينجا خالي باشه در صورتي كه هر دو مون زير يك آسمون هستيم و شايد بيشتر از چند خيابان فاصله نداريم ..... امشب خيلي گريه كردم و خوابم نمي بره آخه من چطوري مي تونم بخوابم چطوري ميتونم چشمامو ببندم و به ياد تو نباشم گريه كردم ، گريه هم اين بار آرامم نكرد هرچه كردم – هر چه – آه اين بار آرامم نكرد .... ميخوام امشب تنهايي ام را با ياد تو وآسمون قسمت كنم . من عاشق آسمونم چون بهم آرامش ميده تا حالا به آسمون با دقت نگاه كردي ستاره ها چقدر قشنگ چشمك ميزنن به نظر تو ستار ه ي من كدومه مي تونه ستاره من اون پر نوره باشه ولي هميشه مي گن به ستاره كم نور قانع باش چون اون ستاره ي پرنوره رو همه دارن نگاهش ميكنن .... ولي من كه ستاره نمي خوام آخه من يه ماه دار م اونم روي زمين ، هموني كه اين نامه رو داره مي خونه .... راستي ماه من زياد كنار پنجر ه نري ها آخه ستار ه ها حسوديشون ميشه ببين ماهشون روي زمين مال منه...... عزیزم من الان دلم مي خواست پيش تو بودم و فقط بهت نگاه مي كردم ! كاش الان زمان بر مي گشت به عقب و منو مي برد به اون روزي كه با تو بودم عزیزم فكر مي كنم اگه يه روزنگام نكني بميرم ... بيا يك نفس يه لحظه باز من و ببر به ديروز بزار از تو گر بگيرم تو همون شعله ي تن سوز اين صدا رو از تو دارم ، نفس سينه تويي ، تو مي دوني عزیزم من نميخوام بهت عادت كنم ..... نمي خوام به تو عادت كنم چون عادت به معناي عشق نيست تو هميشه براي من تازه خواهي ماند بدون عادت ميدوني گلم دوست داشتم دو تا بال داشتم تا هر وقت مي خواستم ميتونستم بيام پيش تو اما .... من هميشه به ياد تو هستم آيا تو هم به ياد من هستي ... عزیزم آنقدر برات حرف دارم اما نميدونم از كجاش بگم فقط بدون تو همه چيز منو ازم گرفتي هوش و حواسمو، قلبمو، چشمامو، مواظبشون باشي ها چون بدون اونها چيزي ندارم زير پاهات بزارم ..... من با ياد تو زندگي ميكنم با ياد اون روز هايي كه پيش تو هستم با تكرار خاطره ها مي خوابم... تكرار ياد تو تكراري نيست ! هر بار از تو نوشتن اتفاق تازه اي است ! عزيز د ل ميدوني گلم از تو دوربودن واسم زجر آوره بعضي وقت ها دلم از غم مي تركه بعضي وقت ها فكر ميكنم اگه منو نخواهي چي كار كنم فكر كنم ديونه بشم تا حالا بهت گفتم چشمات يه جزبه اي داره كه هر وقت بهش نگاه ميكنم دلم مي خواهد يه ديوان شعر بگم .... تو كه مي آيي در ديوار شاعر مي شود در من زنداني ترين رفتار شاعر مي شود تا چه حد مي تواني اين حرف ها را حس كني حس كني دارد دلم بسيار شاعر مي شود تا زماني كه با توام انگار شاعر نيستم از تو تا دورم دلم انگار شاعرمي شود باز مي پرسي : چطور شاعر شد دلت ؟ تو دلت را جاي من بگذار! شاعر مي شود گر چه مي دانم نمي داني چه دارم مي كشم ازتومي گويد دلم هر بار شاعر مي شود .... *************************************************** زندگي مال تو مرگ مال من شادي مال تو غم مال من خوبيها مال تو همه چي مال تو با توام باتو تا سپيده ي صبح چون كه هر لحظه در خيال مني تو هم اينجا بمان به خاطر من تا تصور كنم كه مال مني ************ ببخشيد اگه زياد حرف زدم آخه مي دوني ......ولش كن امشب اما دو تا سبد پر شعر از براي تو هديه آوردم حرف دل را اگرنمي گفتم تو بگو؟ غير از اين چه مي كردم خيلي دوست دارم خداحافظ
سلام عزيز دلم ديشب خواب ديدم و حس تنهايي اين بار وقتي به سراغم آمد كه ديدم در خواب با چهره اي مهربان و با خنده اي مليح از كنارم رفتي و با قدمهاي تند با عجله از ديدگانم محو شدي ..... بگو ياد چي افتادم ؟ ياد لحظه اي كه براي اولين بار ديدمت .... پنجره را باز مي كنم باد سردي داخل اتاق مي شود هر روز اتفاق مي افتد وقتي تنهايي به سراغم مي آيد مثل برگ خشكيده اي در باد مي شوم و صحنه هاي با تو بودن در برابر ديدگانم ظاهر مي شود . آن زمان انگار در من برف مي بارد ، مثل گل ياسي كه در نيمه خوابش ناگهان تگرگ مي بارد و خواب زده مي شود ، درباره ي اين تصوير ها چيزي نمي توان نوشت براي همين صفحه ي كاغذ م سفيد مي ماند به نظرم بعضي وقتها خاطره ها ي خاموش قشنگ ترند ، بايد سكوت كنم قطره هاي اشك گاهي پر از حرفهاي نگفته مي شود . اما لحظه هاي بي شماري هم هست كه به بهانه ي نبودنت ميان چهار ديواري اتاقم فرياد مي كشم و هاي هاي زار مي زنم ....
آه در سر من آه ميدوني وقتي براي اولين بار كه با دستهاي مهربانت صورتم را نوازش كردي و نگاهت تا عمق وجودم فرو رفت حافظه ام عكسي يادگار از نگاه معصومانه ات گرفت كه هميشه در خاطرم مي ماند ...... سردم شد بايد پنجره را ببندم ، و تو را تا ابد در ذهنم محبوس كنم .... ********************************************************** در اين رونق مستانه عشق شوق ديدار تو را مي طلبم يار عزيز *********************************************************** تو مي ماني كنار لحظه هايم ولي اين شادماني زود مي رفت و تا دل مي خواست چيزي بگويد تو مي رفتي او فرصت نمي كرد ******************************************* خيلي دوستت دارم خداحافظ
اميدوارم سلامي را از دورون قلبم همراه با واژه هاي دوستت دارم به اندازه ي تمام سلولهاي بدن هر دويمان بيرون مي آيد پذيرا باشي ... اي مهربانترين و اي تنها بهانه ي قشنگ بودن زندگي ياد تو ياس سپيدي است كه عطرش نوازشگر همه وجودم است و بودنت مرهمي براي همه ي دل تنگي هايم . بودن با تو و يادتو بودن حكايت قشنگي است كه مي خواهم تا زمان زنده ماندن زمزمه ي لحظه لحظه هاي زندگي ام باشد . عزيز دلم هرگاه چشمت به آسمان افتاد و ستاره اي چشمت را نوازش داد بدان كه من يادتم .... وقتي كه تو ميا يي ورق زندگي برميگردد و لحظه برايم شيرين مي شود و جان دوباره مي گيرم در لحظه هاي حضور تو آن وقتي كه تو با خند هايت در دلتنگي هايم را مي بندي وقتي كه تو مي آيي تمام سهم من از زيبايي هاي زندگي تنها در كنار تو عزيز دل معنا مي شودتويي كه بي بهانه خنديدن را به من ياد دادي ... شادي من ديدن لبخند توست و قرار گرفتنت در تقديرم ، به خاطر تمام خوبيهات دوست دارم خوب مي دانم بي تو غريبم روزها چه بي خبر مي گذرند انگار به من ، به تو و به خاطره هايمان اعتنا نمي كنند بدون تو از زمستان مي نويسم و توي گلدانهاي دلم آروزهاي كال را نميشناسم خوب ميدانم كه بدون تو كسي حال دفترم را نمي پرسد و به شعر هايم كسي نگاهي نخواهد كرد كاش ميتوانستم يك بيت شعر قشنگ برات بنويسم كه بوي صداقت را احساس كني كاش مي توانستم چشمهايم را برايت قاب كنم كه بداني هميشه در پي تواند ... تو را چون آروزهايم هميشه دوست خواهم داشت به شرطي كه مرا در آرزوي خويش نگذاري.... ******************************************* ******************************************************* نميدانم براي تو ، عزيز بهتر از جانم ، همان مونس ، همان يارم ، چه بنويسم ، چه دارم من ،مني كه جز تو را هرگز نمي خواهم ..... نمي دانم به پاي تو ، چه چيزي را بريزم من ،كه لايق باشد و قابل ...؟! چرا يك چيز دارم .... ****************************************************** عزیزم من به آينه اتاقت حسودي مي كنم .... خوش به حال آينه هر ر وز نگاهش مي كني بي تو ميميرد دل بي تاب من خوب من ، خورشيد من ، مهتاب من خداحافظ خيلي دوست دارم
سلام عزیزترینم
باز امشب ستاره ها رو با چشمانم به روی دفترم دعوت کردم تا منو همراهی کنند تا برایت بنویسم از خودم قلبم از چشمهایی که هر روز انتظارت را می کشند تا بیایی عزیز دل .... باز هم که به تو میرسم همه چیز از یادم میرود و فقط تو میمانی و باز هم پیش چشمانت کم میاورم ......... کاش میشد دل سنگی ثانیه ها را آب کرد تا زودتر مرا به تو برساند..............
برگرد و باز با من باش و با من بمان
|
About![]()
hamishe romantik-yeki bash vase yeki Archivesآبان 1387مهر 1387 شهریور 1387 Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|